تحلیل فیلم رفتگان The Departed 2006: اینجا بوستون، قلب جهنم

0

اینجا بوستون است… قلب جهنم: (یادداشتی برای فیلم رفتگان)

از همان ابتدا و هنگامی که فرانک کاستلو (جک نیکلسون) مشغول دیالوگ گفتن میشود : (من نمیخواهم محصول دنیای اطرافم باشم… میخواهم دنیای اطرافم محصول من باشه…) مارتین اسکورسیزی به عنوان خالق اثر به مخاطب هشدار میدهد این یک اثر مردانه خشن و بیرحم در مورد تبهکارانی است که زیست شوم و وهمناک خود را چنان جدی گرفته اند که برای رسیدن به اهداف خود از کوچکترین مسائل تا مهمترینشان را فدای آن خواهند کرد.

و چه چیزی مهمتر و اعلاتر از بحث هویت؟ در رفتگان این فیلم درخشان اسکورسیزی با معنا باختگی عجیبی از واژه هویت طرفیم. معنا باختگی بدان معنی که قهرمان و ضدقهرمان. خیر و شر و اصولا هرنوع دسته بندی شخصیتی در این فیلم برای ادامه حیات میبایست مدام رنگ عوض کنند. اعتماد نکنند و ترس و تعلیقی ویرانگری را به جان بخرند تا شاید چند ساعت بیشتر در این جهنم دوام آورند.

در انتهای رفتگان شخصیتها گویی با یک نوع بی هویتی دست و پنجه نرم میکنند. دستاوردی از دوران تاریک و بیرحم بوستون و یا آمریکا… شاید به عبارتی بی هویتی ماحصل دنیای پوچ و آخرالزمانی امروزی بشر. از آنجا که فیلم رفتگان را اسکورسیزی کارگردانی کرده است شاهد برخی ازمهمترین ویژگی های او نیز هستیم.

فضای تلخ و ناامیدانه. رفتن تا ته خط. خودباختگی، فروپاشی و ویرانی. خشونت های کلامی و فیزیکی ناگهانی و شاید از تمام این موارد مهمتر خلق شخصیتهایی پویا و ماندگار. بیلی کاستیگان (دیکاپریو) بدون شک از پرداخته شده ترین و مهمترین شخصیتهای خلق شده آثار اسکورسیزی است. پلیسی نفوذی که از جایی به بعد چنان دچار تشویش و بحران میشود که مراجعه به همکاران پلیس و روانشناس نیز نمیتواند او را بهبود بخشند.

کاستیگان به مانند بهترین آثار اسکورسیزی خود را درباتلاقی شوم و بی انتها میبیند که دست و پا زدن در آن نه تنها حکم نجات را صادر نکرده بلکه بیشتر به غرق شدنش می انجامد و هیچ عکس‌العملی ندارد. کاستیگان در دوراهی سخت وظیفه و شرافت دچار تردید و شک میشود… از آن دوراهی های چالش برانگیز دراماتیک که موتور محرک فیلمنامه ها میشوند…

به واقع از زمانی که در انجام ماموریت همراه کاستیگان میشویم اسکورسیزی مدام با حوادث گوناگون کاستیگان و مخاطب را همزمان در آزمایشی طاقت فرسا قرار میدهد… آزمایشی که به راستی روح و جسم را فرسایش میدهد. در رفتگان هیچکدام از جبهه نبرد خیر و شر در آسایش نیستند. رفتگان وجهه تاریک و تکان دهنده هردوطرف را بدون هیچ ابایی پیش چشم مخاطب قرار میدهد تا عدالت را در روایت داستان رعایت کرده باشد.

رفتگان در مورد سلسله مراتب قهقرا و شکست و ویرانی است. فرقی ندارد شخصیتها در کدام طرف ماجرا یا در چه سطح از رتبه سازمانی خویش باشند. در رفتگان اسکورسیزی تاکید دارد در چنین شرایطی همه محکوم به فنا و نیستی میشوند. کاستیگان. کاستلو و… با پناه بردن به قرص، دکتر روان شناس، اسلحه، خشونت و … بازهم آرامگاه و رستگاری پیدا نکرده و درچرخه ای پوچ و بی پایان از نکبت و ناکامی گرفتار میشوند. هویت تازه پیدا میکنند.

آنرا تقویت کرده و پیش میروند اما در انتها همان را نیز میبازند و به استقبال مرگ میروند. اسکورسیزی در نمایش این دور باطل دختر و پسر، پلیس و تبهکا، پیروجوان، گناهکار و بیگناه ررا نشانه میرود و آنان را به سمت تقدیر خود هدایت میکند. فیلمرفتگان البته تمام این موارد تلخ اشاره شده را سینمایی و سرگرمی ارائه میدهد همچون: استفاده از موسیقی پرشور و‌پرضرب راک، تدوین تند و تیزی که در آن بعضا مدت زمان برخی نماها کمتر از پنچ ثانیه میشود اما در انتقال حس التهاب موفق عمل میکنند. (نمایی که در آن مارتین شین از پشت بام به زمین پرت میشود را به یاد آورید).

سکانسهای مربوط به قتل و کشتار تاثیر گذار (درگیری پرخون انتهایی در بندر یا آخرین رویارویی نفسگیر در پشت بام و آپارتمان) و از همه مهمتر خلق سکانسهایی پر تعلیق و پراسترس (تعقیب مت دیمون توسط دیکاپریو در خیابان تاریک و نم زده. گفتگوهای دونفره نیکلسون و دیکاپریو در کافه درمورد هویت)

رفتگان بیانگر اوضاع پیچیده و مبهم دنیای امروز ماست. جایی که گویا همه چیز مات گشته و تشخیص چهره خوب و بد از هم دشوارترین امر دنیاست. در رفتگان نه میتوان به پلیس و نه به تبهکار اعتماد داشت. رفتگان هرچه به انتها نزدیک میشود این بی اعتمادی را گسترش میدهد تا در نهایت ضربه مهلک پایانی را نیز بر مخاطب وارد کند… رفتگان نشانه ورود به عصر ترس و اضطراب و نا امیدی است.

همچنین ببینید: فیلم » فیلم ایرانی » سریال » نقد فیلم » سایت

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*