تحلیل و بررسی فیلم مرشد The Master 2012: رام کردن اژدها

0

رام کردن اژدها . The Master

تنها تماشای افتتاحیه فیلم مرشد کافیست تامتوجه شوید با چه فیلم حساب شده و جزیی نگری طرف هستیم. مرشد با معرفی فردی کوئل (خواکین فونیکس) درهمان لحظات ابتدایی به مخاطب هشدار میدهد فیلم تماما متعلق به اوست و هرچه درقاب عکس میگذرد به او مرتبط است. (پل توماس اندرسون) با همین افتتاحیه شاهکار بودن اثرش رافریاد میزند. البته که پس از شنیدن لقب شاهکار مخاطب مدام یاد عناوین تکراری همچون (پدرخوانده و راننده تاکسی ورفقای خوب و …) خواهد افتاد اما تعداد شاهکارهای هنر هفتم با تعداد مخاطبان درسراسر دنیا ارتباطی مستقیم دارد.

از نظر بنده مرشد تماما یک شاهکار است. بدون نقص چه درایده اولیه داستان، چه در بسط دادن موضوع، چینش حوادث، نوع شخصیت پردازی و روابط مابین آنها. نقاط عطف داستانی و حتی پایان بندی (که ممکن است مخالفانی نیز داشته باشد) همگی با دقت و با وسواس اندرسون در کنار هم ساختار منسجمی را تشکیل داده اند تا به کمک اجرای درخشان کارگردان با تک تک پلانهایش مخاطب را جادو کنند. مرشد فیلمی ویران کننده است که برای تک تک دقایق خود برنامه دارد. رابطه چالش برانگیز و پر ابهام فردی با لنکستر داد (فیلیپ سیمور هافمن) به قدری درست و دقیق و جزیی نگر شکل گرفته که مخاطب به راحتی عشق و دوستی مابین آنها را درک میکند.

اهمیت این سکانسها در آن است که جدا از اهمیتی که از نظر داستانی دارند دارای اجرای شگفت انگیزی هم هستند که نشان از تواندمندی اندرسون در بحث کارگردانی دارد. در سکانس پرسش و پاسخ اولیه دوربین برای چند دقیقه بدون وقفه از چهره بازیگرها نمای بسته میگیرد و هرچند لحظه یکبار بین آنها سوییچ میکند تا مخاطب تماما خود را درهمان فضا حس کند. هیچ حاشیه صوتی اضافه یا کات بی ربط در این سکانس نیست و اندرسون این فرصت را به بازیگران نابغه خویش داده تا توانایی خویش را به رخ مخاطب بکشند.

درسکانس زندان هم دوربین ثابت قابی را برای فردی و لنکستر در نظر میگیرد و نما را به دو قسمت کاملا مساوی تقسیم میکند تا جدال لفظی آنها را در شرایطی یک شکل و برابر مشاهده کنیم. اندرسون با قابهای فیلمش به سایر همتایانش درس فیلمسازی و قاب بندی میدهد. نمایی که در آن فردی برفراز بادبان کشتی رو به آسمان خیره است و سایر همکارانش از پایین به سمتش آشغال پرتاب میکنند یکی از بهترین نمونه های میزانسن موجز درسینماست که در مخاطب احساس تک و تنها بودن فردی را تداعی میکند یا نمایی که در آن فردی روبروی آیینه ایستاده و در همان حال نیم نگاهی به کتاب لنکستر می اندازد تا با همین لحظه کوتاه آماده آغاز مراحل بهبود فردی به دست لنکستر شویم.

اندرسون فیلم را با این نماهای معنادار و خوش رنگ ولعاب تزیین نموده و با سلیقه منحصر به فردش از رنگ و نور هم به شکلی هنرمندانه بهره برده تا مرشد یکی از چشمنوازترین آثارش هم باشد. به عنوان مثال در سکانسی که فردی پس از مسموم کردن یکی از کارگران پا به فرار میگذارد و پس از عبور از راهرویی تاریک درب خروجی را باز کرده و درحالیکه هوا گرگ و میش است یک نفس دردشت میدود و صدای نفس نفس زدنش را میشنویم یا دربخش پایانی که قبل از جلسه معرفی کتاب لنکستر تنها در تاریکی نشسته و باریکه ای ازنور برصورتش افتاده نشان از این دارند که اندرسون روی تمام قابها فکرشده عمل کرده است.

فونکیس و هافمن با ایفای نقش در این شاهکار به دیگر بازیگران نشان دادند اصلا بازیگری یعنی چه و برای آن چگونه باید انرژی گذاشت. فونیکس با آن قد خمیده، پلک و دهان مشکل دار چشمها را به خودخیره میکند و با پرخاشگری در دیالوگ گفتنها. صداسازی مهیب (از همین فیلم میشد حدس زد او جوکر عالی هم هست) و نگاههای خشمگین و کینه جوی خویش هیولایی را میسازد که دریادها میماند.

هافمن نیز در نقش مردی مصمم. خانواده دوست و گهگاه پریشان احوال یکی از بهترین کارهایش را ارائه میدهد و او توانسته مکمل توانمدی برای فونیکس باشد. مرشد را بالاتر ازدیگر ساخته های اندرسون میدانم و شاید بهترین فیلم دهه اخیر سینما.

همچنین ببینید: فیلم » فیلم ایرانی » سریال » نقد فیلم » وبلاگ

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*